بلاخره ساعت پنج شد رفتم دنبال رفیق جان از دور ک دیدمش ی ذوقی کردم جالبیش این بود که ست کرده بودیم هردومون مانتوهامون مشکی کفش مون سفید،حس خوبیه بعدش تاکسی گرفتیم و رفتیم کل شهر و دور زدیم دوتایی خیابون ولایت خیابون مزرعه پاساژسعدی ،سلطانی،سعیدی حس خوبی بود بعداین همه مدت واقعا لازم بود دوتایی بریم بیرون اخرم رفتیم کافه،همون کافه همیشگی مون ???? کلی حرف زدیم درمورد همه چیز چقد حرفای نگفته داشتیم چقد رفیق خوبه ،البته رفیق خوب خوبه ???? بعدش دوبارع مسیرو پیاده رفیق منبع
درباره این سایت